+ - x
 » از همین شاعر
 بیا بشنو که من پیش و پس اسبت چرا گردم
 در این سرما سر ما داری امروز
 چند روز است که شطرنج عجب می بازی
 به حارسان نکوروی من خطاب کنید
 ای مه و ای آفتاب پیش رخت مسخره
 کاشکی از غیر تو آگه نبودی جان من
 عاقبت از عاشقان بگریختی
 بیار آن که قرین را سوی قرین کشدا
 گهی در گیرم و گه بام گیرم
 یک ساعت ار دو قبلکی از عقل و جان برخاستی

 » بیشتر بخوانید...
 اگر اینب و جاهی از فرنگ است
 بگذر
 افسانه تلخ
 به شهبازان قربش آشيان بی آشيانی ها
 زان یار دلنوازم شکریست با شکایت
 بشر تا از مقام خود فتاد است
 حلقه
 آه
 حسب حالی ننوشتی و شد ایامی چند
 دست الفت

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

حسودان را ز غم آزاد کردم
دل گله خران را شاد کردم
به بیدادان بدادم داد پنهان
ولی در حق خود بیداد کردم
چو از صبرم همه فریاد کردند
چنان باشد که من فریاد کردم
مرا استاد صبر است و از این رو
خلاف مذهب استاد کردم
جهانی که نشد آباد هرگز
به ویران کردنش آباد کردم
در این تیزاب که چون برگ کاه است
به مشتی گل در او بنیاد کردم
فراموشم مکن یا رب ز رحمت
اگر غیر تو را من یاد کردم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *