+ - x
 » از همین شاعر
 رقصان شو ای قراضه کز اصل اصل کانی
 روی تو جان جانست از جان نهان مدارش
 ای سر مردان برگو برگو
 بگو به جان مسافر ز رنج ها چونی
 ذره ذره آفتاب عشق دردی خوار باد
 پیش جوش عفو بی حد تو شاه
 ظننتم ایا عذال ان قد عدلتم
 تا چند زنی بر من ز انکار تو خار آخر
 چرا کوشد مسلمان در مسلمان را فریبیدن
 ای مونس ما خواجه ابوبکر ربابی

 » بیشتر بخوانید...
 سرود نان
 عبث
 سحر با باد می گفتم حدیث آرزومندی
 امشب چه باعث است که خوابم نمی برد
 حوض گل و شکوفه گل و آبشار گل
 شب
 سرنوشت باغ
 برو خدا حافظ
 منم که شهره شهرم به عشق ورزیدن
 باور پاک

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

یکی مطرب همی خواهم در این دم
که نشناسد ز مستی زیر از بم
حریفی نیز خواهم غمگساری
ز بی خویشی نداند شادی از غم
همه اجزای او مستی گرفته
مبدل گشته از اولاد آدم
مسلمانی منور گشته از وی
مسلم گشته از هستی مسلم
چو با نه کس بیاید بشمری ده
ده تو نه بود از ده یکی کم
خدایا نوبتی مست بفرست
که ما از می دهل کردیم اشکم
دهل کوبان برون آییم از خویش
که ما را عزم ساقی شد مصمم
دهلزن گر نباشد عید عید است
جهان پرعید شد والله اعلم
پراکنده بخواهم گفت امروز
چه گوید مرد درهم جز که درهم
مگر ساقی بینداید دهانم
از آن جام و از آن رطل دمادم
مرادم کیست زین ها شمس تبریز
ازیرا شمس آمد جان عالم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *