+ - x
 » از همین شاعر
 نرد کف تو بردست مرا
 باز شد در عاشقی بابی دگر
 مکن راز مرا ای جان فسانه
 فقر را در خواب دیدم دوش من
 هله صدر و بدر عالم منشین مخسب امشب
 رفت عمرم در سر سودای دل
 گل خندان که نخندد چه کند
 خامشی ناطقی مگر جانی
 زرگر آفتاب را بسته گاز می کنی
 من پری زاده ام و خواب ندانم که کجاست

 » بیشتر بخوانید...
 مار در محراب
 زنده گی عشق من است
 با مدعی مگویید اسرار عشق و مستی
 هر صبح که کردیم به غم شام گذشت
 از مرز انزوا
 گر چه ما بندگان پادشهیم
 مرد درخت
 هوشم ربوده ماه قدح نوشی
 ای نورس شرقی
 ز علم چاره سازی بی گدازی

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

بیا کامروز گرد یار گردیم
به سر گردیم و چون پرگار گردیم
بیا کامروز گرد خود نگردیم
به گرد خانه خمار گردیم
مگو با ما که ما دیوانگانیم
بر آتش های بی زنهار گردیم
سبک گردیم چون باد بهاری
حریف سبزه و گلزار گردیم
چرا چون گوش جمله باد گیریم
چرا چون موش در انبار گردیم
در آن طبله شکر پر کرد عطار
به گرد طبله عطار گردیم
چو سرمه خدمت دیده گزینیم
چو دیده جملگی دیدار گردیم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *