+ - x
 » از همین شاعر
 چنان مست است از آن دم جان آدم
 ای هفت دریا گوهر عطا کن
 گویند به بلا ساقون ترکی دو کمان دارد
 برون کن سر که جان سرخوشانی
 ای دل سرمست، کجا می پری؟
 وقت آن آمد که من سوگندها را بشکنم
 امروز مستان را نگر در مست ما آویخته
 ای قوم بحج رفته کجایید کجایید
 به شکرخنده اگر می ببرد جان ز کسی
 ای آسمان این چرخ من زان ماه رو آموختم

 » بیشتر بخوانید...
 کفران
 انتظار
 قانون خموشی
 عیب رندان مکن ای زاهد پاکیزه سرشت
 تا چند کنیم از تو قناعت به نگاهی
 یکی که تازه مسلمان شد
 مخمور جام عشقم ساقی بده شرابی
 بهار من
 دلم از شيوه های يار تنگ است
 مقام زن

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

زنهار مرا مگو که پیرم
پیری و فنا کجا پذیرم
من ماهی چشمه حیاتم
من غرقه بحر شهد و شیرم
جز از لب لعل جان ننوشم
غیر سر زلف او نگیرم
گر کژ نهدم کمان ابرو
در حکم کمان او چو تیرم
انداخته ای چو تیر دورم
برگیر که از تو ناگزیرم
پرم تو دهی چرا نپرم
میرم چو تویی چرا بمیرم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *