+ - x
 » از همین شاعر
 شکنی شیشه مردم گرو از من گیری
 ساقیا بی گه رسیدی می بده مردانه باش
 من گوش کشان گشتم از لیلی و از مجنون
 بیا دل بر دل پردرد من نه
 بیا که ساقی عشق شراب باره رسید
 ای مرغ گیر دام نهانی نهاده ای
 باده نمی بایدم فارغم از درد و صاف
 برخیز و صبوح را برنجان
 ای شهسوار خاص بک کز عالم جان تاختی
 از برای صلاح مجنون را

 » بیشتر بخوانید...
 یک بغض جن گرفته گلوی مرا گرفت
 مردی
 روشن از پرتو رویت نظری نیست که نیست
 یک روز ز بند عالم آزاد نیم
 پیش از تو
 عشقبازی و جوانی و شراب لعل فام
 ف ا ص ل ه
 ای در رخ تو پیدا انوار پادشاهی
 تلک

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

ما صحبت همدگر گزینیم
بر دامن همدگر نشینیم
یاران همه پیشتر نشینید
تا چهره همدگر ببینیم
ما را ز درون موافقت هاست
تا ظن نبری که ما همینیم
این دم که نشسته ایم با هم
می بر کف و گل در آستینیم
از عین به غیب راه داریم
زیرا همراه پیک دینیم
از خانه به باغ راه داریم
همسایه سرو و یاسمینیم
هر روز به باغ اندرآییم
گل های شکفته صد ببینیم
وز بهر نثار عاشقان را
دامن دامن ز گل بچینیم
از باغ هر آنچ جمع کردیم
در پیش نهیم و برگزینیم
از ما دل خویش درمدزدید
ما دزد نه ایم ما امینیم
اینک دم ما نسیم آن گل
ما گلبن گلشن یقینیم
عالم پر شد نسیم آن گل
یعنی که بیا که ما چنینیم
بومان ببرد چو بوی بردیم
مه مان کند ار چه ما کهینیم
هر چند کمین غلام عشقیم
چون عشق نشسته در کمینیم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *