+ - x
 » از همین شاعر
 بخش سوم
 تو را ساقی جان گوید برای ننگ و نامی را
 چو به شهر تو رسیدم تو ز من گوشه گزیدی
 هر موی من از عشقت بیت و غزلی گشته
 چو بربندند ناگاهت زنخدان
 گر نه شکار غم دلدارمی
 چند قبا بر قد دل دوختم
 مست می عشق را حیا نی
 بیا کامروز گرد یار گردیم
 سلام علیک ای مقصود هستی

 » بیشتر بخوانید...
 شاعر کنار پنجره تنها نشسته بود
 طالبان
 پندار
 وطن
 از دی که گذشت هیچ ازو یاد مکن
 ماه کُشی
 سوگ سرود ۲
 هر که دارد هوس راه عدم بسم الله
 چه شیطانی خرامش واژگونی
 در لعل لبت گرچه حيات دو جهانست

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

گر ناز تو را به گفت نارم
مهر تو درون سینه دارم
بی مهر تو گر گلی ببویم
در حال بسوز همچو خارم
ماننده ماهی ار خموشم
چون موج و چو بحر بی قرارم
ای بر لب من نهاده مهری
می کش تو به سوی خود مهارم
مقصود تو چیست من چه دانم
دانم که من اندر این قطارم
نشخوار غمت زنم چو اشتر
چون اشتر مست کف برآرم
هر چند نهان کنم نگویم
در حضرت عشق آشکارم
ماننده دانه زیر خاکم
موقوف اشارت بهارم
تا بی دم خود زنم دمی خوش
تا بی سر خود سری بخارم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *