+ - x
 » از همین شاعر
 گیرم که بود میر تو را زر به خروار
 ای آنک تو خواب ما ببستی
 یار درآمد ز باغ بیخود و سرمست دوش
 فارغم گر گشت دل آواره ای
 پرده دیگر مزن جز پرده دلدار ما
 ای شهسوار خاص بک کز عالم جان تاختی
 اگر تو مست شرابی چرا حشر نکنی
 چمنی که جمله گلها به پناه او گریزد
 خزان عاشقان را نوبهار او
 اگر آب و گل ما را چو جان و دل پری بودی

 » بیشتر بخوانید...
 نازنینم ! مهربانم خوب می دانم
 بر چهره گل نسیم نوروز خوش است
 عالم بچشم راز بود نو بهار غيب
 نه دل مفتون دلبندی نه جان مدهوش دلخواهی
 بی تو یک شب دختر رویا شدم
 ای سرو ناز حسن که خوش می روی به ناز
 زمین برفی پاکم پر از جوانه شوم
 ماسک
 دیوانه تا نمُرد ازت چشم بر نداشت

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

در عشق قدیم سال خوردیم
وز گفت حسود برنگردیم
زین دمدمه ها زنان بترسند
بر ما تو مخوان که مرد مردیم
مردانه کنیم کار مردان
پنهان نکنیم آنچ کردیم
ما را تو به زرد و سرخ مفریب
کز خنجر عشق روی زردیم
بر درد هزار آفرین باد
باقی بر ما که یار دردیم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *