+ - x
 » از همین شاعر
 ای که تو ماه آسمان ماه کجا و تو کجا
 هر بشری که صاف شد در دو جهان ورا دلی
 کاری ندارد این جهان تا چند گل کاری کنم
 ای هفت دریا گوهر عطا کن
 ببست خواب مرا جاودانه دلداری
 ای مطرب این غزل گو کی یار توبه کردم
 ای به میدان های وحدت گوی شاهی باخته
 شده ام سپند حسنت وطنم میان آتش
 جام پر کن ساقیا آتش بزن اندر غمان
 ز غم تو زار زارم هله تا تو شاد باشی

 » بیشتر بخوانید...
 ای پسته تو خنده زده بر حدیث قند
 ساقی بیا که شد قدح لاله پر ز می
 عشق بشر
 غريبم من سر و سامانه ام نيست
 دو گیتی را بخود باید کشیدن
 اضطراب آیینه
 علت مرگ و زندگی
 فصل انسان درو
 جوزا سحر نهاد حمایل برابرم
 گفتی جهان شبیه تو احمق نداشته

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

امروز نیم ملول شادم
غم را همه طاق برنهادم
بر سبلت هر کجا ملولی است
گر میر من است و اوستادم
امروز میان به عیش بستم
روبند ز روی مه گشادم
امروز ظریفم و لطیفم
گویی که مگر ز لطف زادم
یاری که نداد بوسه از ناز
او بوسه بجست و من ندادم
من دوش عجب چه خواب دیدم
کامروز عظیم بامرادم
گفتی تو که رو که پادشاهی
آری که خوش و خجسته بادم
بی ساقی و بی شراب مستم
بی تخت و کلاه کیقبادم
در من ز کجا رسد گمان ها
سبحان الله کجا فتادم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *