+ - x
 » از همین شاعر
 شنیدم کاشتری گم شد ز کردی در بیابانی
 مباد با کس دیگر ثنا و دشنامش
 کجا شد عهد و پیمانی که کردی
 کسی که غیر این سوداش نبود
 هر چند شیر بیشه و خورشید طلعتی
 بزن آن پرده دوشین که من امروز خموشم
 دو ماه پهلوی همدیگرند بر در عید
 هیج نومی و نفی ریح علی الغور هفا
 جان و سر تو ای پسر نیست کسی به پای تو
 الیوم من الوصل نسیم و سعود

 » بیشتر بخوانید...
 از دور بدیدم آن پری را
 و بیاد من و تو
 دجود است اینکه بینی یا نمود است
 ای مشک سوده گیسوی آن سیمگون تنی ؟
 چراغ اندیش
 بادها
 ز چشم کور بر حال خرابم آب می آيد
 خط عذار یار که بگرفت ماه از او
 ای دزدیده چشم از آهو
 صلح کل

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

من جز احد صمد نخواهم
من جز ملک ابد نخواهم
جز رحمت او نبایدم نقل
جز باده که او دهد نخواهم
اندیشه عیش بی حضورش
ترسم که بدو رسد نخواهم
بی او ز برای عشرت من
خورشید سبو کشد نخواهم
من مایه باده ام چو انگور
جز ضربت و جز لگد نخواهم
از لذت زخم هاش جانم
یک ساعت اگر رهد نخواهم
وقت است که جان شویم خالص
کاین زحمت کالبد نخواهم
احمد گوید برای روپوش
از احمد جز احد نخواهم
مجموع همه است شمس تبریز
حق است که من عدد نخواهم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *