+ - x
 » از همین شاعر
 روی من از روی تو دارد صد روشنی
 به خدا کت نگذارم که روی راه سلامت
 کجایی ساقیا درده مدامم
 ای جان و جهان چه می گریزی
 گفت لبم چون شکر ارزد گنج گهر
 دی بنواخت یار من بنده غم رسیده را
 ای که غریب آتشی در دل و جان ما زدی
 مرا اگر تو نخواهی منت به جان خواهم
 به عاقبت بپریدی و در نهان رفتی
 تمام اوست که فانی شدست آثارش

 » بیشتر بخوانید...
 در میدان
 پیوند
 بیا و نعره بزن
 نان ماشینی
 کابل
 نازم ای سرو سهی قامت رعنای ترا
 در انتحار لحظه ها
 عمر مارا سرعت نور است و روز و شاممان
 گرصبای عشق در پیراهنم افتاه ای
 در دبستان بهر تحصيليم ما

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

چو مرا به سوی زندان بکشید تن ز بالا
ز مقربان حضرت بشدم غریب و تنها
به میان حبس ناگه قمری مرا قرین شد
که فکند در دماغم هوسش هزار سودا
همه کس خلاص جوید ز بلا و حبس من نی
چه روم چه روی آرم به برون و یار این جا
که به غیر کنج زندان نرسم به خلوت او
که نشد به غیر آتش دل انگبین مصفا
نظری به سوی خویشان نظری برو پریشان
نظری بدان تمنا نظری بدین تماشا
چو بود حریف یوسف نرمد کسی چو دارد
به میان حبس بستان و که خاصه یوسف ما
بدود به چشم و دیده سوی حبس هر کی او را
ز چنین شکرستانی برسد چنین تقاضا
من از اختران شنیدم که کسی اگر بیابد
اثری ز نور آن مه خبری کنید ما را
چو بدین گهر رسیدی رسدت که از کرامت
بنهی قدم چو موسی گذری ز هفت دریا
خبرش ز رشک جان ها نرسد به ماه و اختر
که چو ماه او برآید بگدازد آسمان ها
خجلم ز وصف رویش به خدا دهان ببندم
چه برد ز آب دریا و ز بحر مشک سقا


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *