+ - x
 » از همین شاعر
 مجلس خوش کن از آن دو پاره چوب
 سی و نهم
 آه از آن رخسار برق انداز خوش عیاره ای
 کجا شد عهد و پیمانی که کردی دوش با بنده
 برجه ز خواب و بنگر نک روز روشن آمد
 نان پاره ز من بستان جان پاره نخواهد شد
 چو رعد و برق می خندد ثنا و حمد می خوانم
 چنان مستم چنان مستم من امروز
 حرام گشت از این پس فغان و غمخواری
 ای قاعده مستان در همدگر افتادن

 » بیشتر بخوانید...
 بنگر ز صبا دامن گل چاک شده
 تاپ و تیپیک
 در سوگ استاد شکوری
 فرق کيوان پايمالم شد چو پوشيدم پلاس
 دوش با من گفت پنهان کاردانی تیزهوش
 یک گل بهار نیست
 مثنوی زهره و منوجهر
 عصیان
 کس نشد پيدا که در بزمت مرا ياد آورد
 بسمل ناز

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

روی نیکت بد کند من نیک را بر بد نهم
عاشقی بس پخته ام این ننگ را بر خود نهم
ننگ عاشق ننگ دارد از همه فخر جهان
ننگ را من بر سر آن عشرت بی حد نهم
علم چون چادر گشاید در برم گیرد به لطف
حرف های علم را بر گردن ابجد نهم
تاج زرین چون نهد از عاشقی بر فرق من
تخت خود را من برآرم بر سر فرقد نهم
چون در آب زندگانی صورتم پنهان شود
صورت خود را به پیش صورت احمد نهم
نام شمس الدین تبریزی چو بنویسم بدانک
شکر دلخواه را در اشکم کاغذ نهم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *