+ - x
 » از همین شاعر
 چند گریزی ای قمر هر طرفی ز کوی من
 چونک درآییم به غوغای شب
 گر آتش دل بر زند، بر مؤمن و کافر زند
 لطفی نماند کان صنم خوش لقا نکرد
 چه نشستی دور چون بیگانگان
 دگرباره سر مستان ز مستی در سجود آمد
 چند روی بی خبر آخر بنگر به بام
 مرا پرسی که چونی بین که چونم
 آن صبح سعادت ها چون نورفشان آید
 بار دیگر از دل و از عقل و جان برخاستیم

 » بیشتر بخوانید...
 نخل امید
 ای یاد تو در ظلمت شب همسفر من
 گلعذاری ز گلستان جهان ما را بس
 های مردم، کاش امشب مست می بودم
 بهار من
 بوصل یار اگر در می گرفتم
 مطرب عشق عجب ساز و نوایی دارد
 بقا حسن و فنا اندر مقابل چيست مر آتش
 هرچند گرانی بود اسباب جهان را
 از بی كسی نپرس، كه این روزها كسی-

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

ای بروییده به ناخواست به مانند گیا
چون تو را نیست نمک خواه برو خواه بیا
هر که را نیست نمک گر چه نماید خدمت
خدمت او به حقیقت همه زرقست و ریا
برو ای غصه دمی زحمت خود کوته کن
باده عشق بیا زود که جانت بزیا


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *