+ - x
 » از همین شاعر
 گر چه اندر فغان و نالیدن
 امروز نیم ملول شادم
 ای آنک تو خواب ما ببستی
 مرغ خانه با هما پر وا مکن
 عاشق دلبر مرا شرم و حیا چرا بود
 ما عاشق و سرگشته و شیدای دمشقیم
 نیمیت ز زهر آمد نیمی دگر از شکر
 ای شاه مسلمانان وی جان مسلمانی
 ای همه خوبی تو را پس تو کرایی که را
 در این سرما سر ما داری امروز

 » بیشتر بخوانید...
 رنگ حنا بدست تو ای نوجوان خوشست
 یارب به کسانی که جگر سوخته اند
 پس از سکوت بلند
 سحری بود و دلم مست گل آواز سروش
 با آن که از صفا چو بهاری نشسته ام
 اگر روپوش ادراکت بر افتد از جمال او
 تاقین
 من كه مُردم زنده گی آمد سر گورم گریست
 غم عشقت ز گنج رایگان به
 ياد دورانی که از يادی دلم بيتاب بود

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

دم به دم از ره دل پیک خیالش رسدم
تابشی نو به نو از حسن و جمالش رسدم
یا رب این بوی طرب از طرف فردوس است
یا نسیمی است که از روز وصالش رسدم
این ز عشق است که مغزم ز طرب خیره شده ست
یا که جامی است که از خمر حلالش رسدم
یا چو بازی است که از عشق همی پراند
یا کبوتربچگان از پر و بالش رسدم
سرکشان از طرف غیب به من می آیند
وین مددها همه از لذت حالش رسدم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *