+ - x
 » از همین شاعر
 بشنو از دل نکته های بی سخن
 آن دلبر من آمد بر من
 ای یار قلندردل دلتنگ چرایی تو
 پرده دیگر مزن جز پرده دلدار ما
 یا خفی الحسن بین الناس یا نور الدجی
 به قرار تو او رسد که بود بی قرار تو
 قدح شکست و شرابم نماند و من مخمور
 هر دلی را گر سوی گلزار جانان خاستی
 خوش بود فرش تن نور دیده
 بهار آمد بهار آمد بهار خوش عذار آمد

 » بیشتر بخوانید...
 از گورها بگیرید اینک سراغ ما را
 تا،دل ازنام تو،بامن دم زند
 تعویذ
 حيرت افزا صوت رحمانی شنو
 تو رونقی به نغمه غیجک می شوی
 آزادی
 زلف او برده قرار خاطر از من یادگاری
 خوش آمد گل وز آن خوشتر نباشد
 کجا الوان نعمت زین بساط آسان شود پیدا
 سرم خوش است و به بانگ بلند می گویم

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

پیش چنین جمال جان بخش چون نمیرم
دیوانه چون نگردم زنجیر چون نگیرم
چون باده تو خوردم من محو چون نگردم
تو چون میی من آبم تو شهد و من چو شیرم
بگشا دهان خود را آن قند بی عدد را
عذر ار نمی پذیری من عشوه می پذیرم
دانی که از چه خندم از همت بلندم
زیرا به شهر عشقت بر عاشقان امیرم
با عشق لایزالی از یک شکم بزادم
نوعشق می نمایم والله که سخت پیرم
آن چشم اگر گشایی جز خویش را نشایی
ور این نظر گشایی دانی که بی نظیرم
اندر تنور سردان آتش زنم چو مردان
و اندر تنور گرمان من پخته تر خمیرم
در لطف همچو شیرم اندر گلو نگیرم
تا در غلط نیفتی گر شور چون پنیرم
در عشق شمس تبریز سلطان تاجدارم
چون او به تخت آید من پیش او وزیرم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *