+ - x
 » از همین شاعر
 ای زده مطرب غمت در دل ما ترانه ای
 روز و شب خدمت تو بی سر و بی پا چه خوشست
 آن مطرب ما خوشست و چنگش
 درده شراب یک سان تا جمله جمع باشیم
 هر بشری که صاف شد در دو جهان ورا دلی
 ای گوش من گرفته تویی چشم روشنم
 به خدا کت نگذارم که روی راه سلامت
 چه دارد در دل آن خواجه که می تابد ز رخسارش
 مرا سودای آن دلبر ز دانایی و قرایی
 ای مطرب دل برای یاری را

 » بیشتر بخوانید...
 فراموشی مقام خاص باشد اهل تمکين را
 من آن موج گرانبارم كه در دامن نمی گنجم
 اگر چه باده فرح بخش و باد گل بیز است
 بازآی ساقیا که هواخواه خدمتم
 اين عکس شوخ و شنگ قشنگ از نگار ماست
 جرمی ندارم بیش از این کز جان وفادارم ترا
 یک نان به دو روز اگر بود حاصل مرد
 کوچ
 یک اتفاق ساده
 همصدایی

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

ای چرخ عیب جویم وی سقف پرستیزم
تا کی به گوشه گوشه از مکر تو گریزم
ای چرخ همچو زنگی خون خواره خلایق
من ابر همچو خونم بر تو چرا بریزم
ای دل بسوز خوش خوش مگریز از این دوآتش
کاین است بر تو واجب کیی به نار تیزم
مقصود نور آمد عالم تنور آمد
وین عشق همچو آتش وین خلق همچو هیزم
همچون خلیل یزدان پروانه وار شادان
در آتشش نشستم تا حشر برنخیزم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *