+ - x
 » از همین شاعر
 چند نهان داری آن خنده را
 اگر تو نیستی در عاشقی خام
 بخش چهاردهم
 این چنین پابند جان میدان کیست
 آفتابا سوی مه رویان شدی
 ز زخم دف کفم بدرید ای جان
 چه دلشادم به دلدار خدایی
 درخت اگر متحرک بدی ز جای به جا
 هر آن کو صبر کرد ای دل ز شهوت ها در این منزل
 امشب ای دلدار مهمان توییم

 » بیشتر بخوانید...
 بهر هلاک عاشقان جلوۀ يار دم بدم
 دلی چون صحبت گل می پذیرد
 عارف کسی بود که به شب ای خدا کند
 ای همه آیات قدرت ظاهر از شان شما
 خمارم نشکند از جام و مينا زانکه خم خوارم
 طعنه ساز
 فلك! در قصد آزارم چرایی
 افسانه تلخ
 درخت
 گشته با غير آشنا دل های دل افسوس دل

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

به گرد تو چو نگردم به گرد خود گردم
به گرد غصه و اندوه و بخت بد گردم
چو نیم مست من از خواب برجهم به صبوح
به گرد ساقی خود طالب مدد گردم
به گرد لقمه معدود خلق گردانند
به گرد خالق و بر نقد بی عدد گردم
قوام عالم محدود چون ز بی حدی است
مگیر عیب اگر من برون ز حد گردم
کسی که او لحد سینه را چو باغی کرد
روا نداشت که من بسته لحد گردم
لحد چه باشد در آسمان نگنجد جان
ز پنج و شش گذرم زود بر احد گردم
اگر چه آینه روشنم ز بیم غبار
روا بود که دو سه روز بر نمد گردم
اگر گلی بده ام زین بهار باغ شوم
وگر یکی بده ام زین وصال صد گردم
میان صورت ها این حسد بود ناچار
ولی چو آینه گشتم بر حسد گردم
من از طویله این حرف می روم به چرا
ستور بسته نیم از چه بر وتد گردم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *