+ - x
 » از همین شاعر
 آن شعلهٔ نور می خرامد
 آن مطرب ما خوشست و چنگش
 ایا بدر الدجی بل انت احسن
 عید بگذشت و همه خلق سوی کار شدند
 چو مرا ز عشق کهنه صنما به یاد دادی
 به خدا میل ندارم نه به چرب و نه به شیرین
 بیا کامروز شه را ما شکاریم
 مرا هر لحظه منزل آسمانی
 ای نهاده بر سر زانو تو سر
 واقعه ای بدیده ام لایق لطف و آفرین

 » بیشتر بخوانید...
 معنای تجدد
 شبانه
 آرزو دارم که دل آيينه ی رويت شود
 برادران من
 کسی در بندغفلت مانده ای چون من ندید اینجا
 ای كاش كه خدا دمِ در می گذاشت ام!
 مژده ای دل که دگر باد صبا بازآمد
 نقش بر خاتم دل صورت ياهوست مگر
 دمی که از سر کویت روانه می گردم
 شاهدان گر دلبری زین سان کنند

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۱

به گوشه ای بروم گوش آن قدح گیرم
که عاشق قدح و درد و خصم تدبیرم
خوش است گوشه و یا گوشه گشته ای چون من
به هر چه باشد از این دو چو شهد و چون شیرم
چو آب و روغن با هر کی مرغ آبی نیست
که زهره طالعم و شکر سکرتأثیرم
ز حلق من آن خواهم که شکر سکر کند
دگر همه به تو بخشیدم ای بک و میرم
روم سری بنهم کان سری است باده جان
که خفته به سر پراحتیال و تزویرم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *