+ - x
 » از همین شاعر
 در غیب هست عودی کاین عشق از او است دودی
 من توام تو منی ای دوست مرو از بر خویش
 مستی و عاشقانه می گویی
 تو چنین نبودی تو چنین چرایی
 تا با تو قرین شده ست جانم
 گفتم که بجست آن مه از خانه چو عیاری
 ای چرخ عیب جویم وی سقف پرستیزم
 گر نخسپی شبکی جان چه شود
 بیست و ششم
 روز و شب خدمت تو بی سر و بی پا چه خوشست

 » بیشتر بخوانید...
 كه سرنوشت حنا داشت خون من به كف ات
  چو نيست راحت از آن به جور يار بساز
 ساقی گل و سبزه بس طربناک شده ست
 گر خاک در یار نفروختیم گذشت
 پیش از من و تو لیل و نهاری بوده است
 گداز سعی دلیل است جستجوی تو را
 هزار دشمنم ار می کنند قصد هلاک
 تصویر گلابی حیا
 مستم ز بهر سير و تماشای بوستان
 جوهر مردی

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

اگر به عقل و کفایت پی جنون باشم
میان حلقه عشاق ذوفنون باشم
منم به عشق سلیمان زبان من آصف
چرا ببسته هر داروی فسون باشم
خلیل وار نپیچم سر خود از کعبه
مقیم کعبه شوم کعبه را ستون باشم
هزار رستم دستان به گرد ما نرسد
به دست نفس مخنث چرا زبون باشم
به دست گیرم آن ذوالفقار پرخون را
شهید عشقم و اندر میان خون باشم
در این بساط منم عندلیب الرحمان
مجوی حد و کنارم ز حد برون باشم
مرا به عشق بپرورد شمس تبریزی
ز روح قدس ز کروبیان فزون باشم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *