+ - x
 » از همین شاعر
 ای گشته دلت چو سنگ خاره
 بازآمدم بازآمدم از پیش آن یار آمدم
 من که ستیزه روترم در طلب لقای تو
 بخش پانزدهم
 مست آمد دلبرم تا دل برد از بامداد
 به خدا کت نگذارم که روی راه سلامت
 خبر واده کز این دنیای فانی
 مرا گویی چه سانی من چه دانم
 آه خجسته ساعتی که صنما به من رسی
 یک خانه پر ز مستان، مستان نو رسیدند

 » بیشتر بخوانید...
 چندیست در هوای بتان پر نمی زنم
 می نمايی اگر جدايی باز
 ربايد غم ز دلها نام جان افزای ميخانه
 آن کبوتر ز لب بام وفا شد سفری
 چلو
 گر شود زاهد دچار ساز پرجوش رباب
 غريبم من سر و سامانه ام نيست
 گر بود يار يارم، نامهربان نمی شد
 تلخکها
 در سوگ استاد شکوری

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

تا به جان مست عشق آن یارم
سرده باده های انوارم
هر دمی گر نه جان نو دهدم
ای دل از جان خویش بیزارم
گرد آن مه چو چرخ می گردم
پس دگر چیست در زمین کارم
بر سر کارگاه خوبی بود
سوزنش کرده ست چون تارم
سوزنم چنگ شد از او در تار
تا به آواز زیر می زارم
تا من این کارگاه عالم را
کو حجاب حق است بردارم
تا بسوزم حجاب غفلت و خواب
ز آتش چشم های بیدارم
تا بیابم ز شمس تبریزی
صحت این ضمیر بیمارم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *