+ - x
 » از همین شاعر
 به خدا کسی نجنبد چو تو تن زنی نجنبی
 این کیست این این کیست این این یوسف ثانی است این
 امشب از چشم و مغز خواب گریخت
 اگر گم گردد این بی دل از آن دلدار جوییدش
 چرا شاید چو ما شه زادگانیم
 روزی خوشست رویت از نور روز خوشتر
 بباید عشق را ای دوست دردک
 آه در آن شمع منور چه بود
 مرا عهدیست با شادی که شادی آن من باشد
 لاله ستانست از عکس تو هر شوره ای

 » بیشتر بخوانید...
 مرا « بوسیدنی پیکر » بگویی
 خطوط سرنوشت
 شعار خسته گی
 افسانه تلخ
 شب چله
 خزان دوباره نرفت
 خسته
 اگر روم ز پی اش فتنه ها برانگیزد
 آن قصر که جمشید در او جام گرفت
 من و من

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

فان وفق الله الکریم وصالکم
و عاین روحی حسنکم و جمالکم
تصدقت بالروح العزیز لشکرها
فبالله ارحموا ذلی و عشقی فما لکم
الی کم اقاسی هجرکم و فراقکم
الی کم اانس طیفکم و خیالکم
تناقص صبری بازدیاد ملالکم
فیالیتنی افننی کصبری ملالکم
عمی العین من تذکارها حرکاتکم
و غنجاتها ویلاکم و دلالکم
رآنی الهوی یوما الاعب غفلتی
فصاح علینا صیحه العشق والکم
لقد جاء من تبریز روح مجسم
الا فانثروا فی حب نعلیه ما لکم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *