+ - x
 » از همین شاعر
 هرگز ندانم راندن مستی که افتد بر درم
 ای خیالی که به دل می گذری
 تا تو حریف من شدی ای مه دلستان من
 از اول امروز چو آشفته و مستیم
 هم ایثار کردی هم ایثار گفتی
 در عشق قدیم سال خوردیم
 تا نزند آفتاب خیمه نور جلال
 در رخ عشق نگر تا به صفت مرد شوی
 گر بی دل و بی دستم وز عشق تو پابستم
 بازرهان خلق را از سر و از سرکشی

 » بیشتر بخوانید...
 اُحُد (3)
 غير از من بيچاره که از ياد فتاده
 واعظان کاین جلوه در محراب و منبر می کنند
 ای خوشا دوری که میل خاکبازی داشتم
 دوست دارم که فقط در برت ای ماه باشم
 گفتم كه گرد خود خط قرمز كنم،نشد
 تمام كوچه ها
 بشنو این نکته که خود را ز غم آزاده کنی
 اندر مذمت انواع آزادی
 به دور لاله قدح گیر و بی ریا می باش

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

ای دل شکایت ها مکن تا نشنود دلدار من
ای دل نمی ترسی مگر از یار بی زنهار من
ای دل مرو در خون من در اشک چون جیحون من
نشنیده ای شب تا سحر آن ناله های زار من
یادت نمی آید که او می کرد روزی گفت گو
می گفت بس دیگر مکن اندیشه گلزار من
اندازه خود را بدان نامی مبر زین گلستان
این بس نباشد خود تو را کگه شوی از خار من
گفتم امانم ده به جان خواهم که باشی این زمان
تو سرده و من سرگران ای ساقی خمار من
خندید و می گفت ای پسر آری ولیک از حد مبر
وانگه چنین می کرد سر کای مست و ای هشیار من
چون لطف دیدم رای او افتادم اندر پای او
گفتم نباشم در جهان گر تو نباشی یار من
گفتا مباش اندر جهان تا روی من بینی عیان
خواهی چنین گم شو چنان در نفی خود دان کار من
گفتم منم در دام تو چون گم شوم بی جام تو
بفروش یک جامم به جان وانگه ببین بازار من


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *