+ - x
 » از همین شاعر
 الا ای جان جان جان چو می بینی چه می پرسی
 باده بده ساقیا عشوه و بادم مده
 از رسن زلف تو خلق به جان آمدند
 این بار من یک بارگی در عاشقی پیچیده ام
 خلق می جنبند مانا روز شد
 ما دو سه مست خلوتی جمع شدیم این طرف
 چونک درآییم به غوغای شب
 چو شیرینتر نمود ای جان مها شور و بلای تو
 تماشا مرو نک تماشا تویی
 قالت الکأس ارفعونی کم تحبسونی

 » بیشتر بخوانید...
 گر تیغ بارد در کوی آن ماه
 امروز دیدمت که تو در خانهء منی
 خانه - مرد
 ویلن نواز ناز
 بر گیر پیاله و سبو ای دلجوی
 زهی خجسته زمانی که یار بازآید
 ای یاد تو در ظلمت شب همسفر من
 مهاجر چیست؟
 رسید مژده که آمد بهار و سبزه دمید
 چو گم شد پرتو عشق از دل من

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

دل چو دانه ما مثال آسیا
آسیا کی داند این گردش چرا
تن چو سنگ و آب او اندیشه ها
سنگ گوید آب داند ماجرا
آب گوید آسیابان را بپرس
کو فکند اندر نشیب این آب را
آسیابان گویدت کای نان خوار
گر نگردد این که باشد نانبا
ماجرا بسیار خواهد شد خمش
از خدا وا پرس تا گوید تو را


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *