+ - x
 » از همین شاعر
 ای ساقی باده معانی
 چند گریزی ز ما چند روی جا به جا
 سعادت جو دگر باشد و عاشق خود دگر باشد
 یک چند رندند این طرف در ظل دل پنهان شده
 من گوش کشان گشتم از لیلی و از مجنون
 ز هر چیزی ملول است آن فضولی
 ای غم اگر مو شوی پیش منت بار نیست
 تو چشم شیخ را دیدن میاموز
 برفتیم ای عقیق لامکانی
 شرح دهم من که شب از چه سیه دل بود

 » بیشتر بخوانید...
 دارم از زلف سیاهش گله چندان که مپرس
 گل سرخ و گل زرد
 زندگی ارزد به تن
 اشارتی
 وقت سحر است خیز ای مایه ناز
 از جرم گل سیاه تا اوج زحل
 هدیه
 سوگ سرود ۱
 کوکنار
 گشته مهمان من آن سرو خرامان امشب

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

نشانی هاست در چشمش نشانش کن نشانش کن
ز من بشنو که وقت آمد کشانش کن کشانش کن
برآمد آفتاب جان فزون از مشرق و مغرب
بیا ای حاسد ار مردی نهانش کن نهانش کن
از این نکته منم در خون خدا داند که چونم چون
بیا ای جان روزافزون بیانش کن بیانش کن
بیانش کرده گیر ای جان نه آن دریاست وان مرجان
نیارامد به شرحش جان عیانش کن عیانش کن
عیانش بود ما آمد زیانش سود ما آمد
اگر تو سود جان خواهی زیانش کن زیانش کن
یکی جان خواهد آن دریا همه آتش نهنگ آسا
اگر داری چنین جانی روانش کن روانش کن
هر آن کو بحربین باشد فلک پیشش زمین باشد
هر آن کو نی چنین باشد چنانش کن چنانش کن
برون جه از جهان زوتر درآ در بحر پرگوهر
جهنده ست این جهان بنگر جهانش کن جهانش کن
اگر خواهی که بگریزی ز شاه شمس تبریزی
مپران تیر دعوی را کمانش کن کمانش کن


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *