+ - x
 » از همین شاعر
 کجا خواهی ز چنگ ما پریدن
 تو دوش رهیدی و شب دوش رهیدی
 شد پی این لولیان در حرم ذوالجلال
 مر بحر را ز ماهی دایم گزیر باشد
 مستی و عاشقی و جوانی و جنس این
 خوش بود گر کاهلی یک سو نهی
 بادا مبارک در جهان سور و عروسی های ما
 ای از تو من برسته ای هم توام بخورده
 یا منیر الخد یا روح البقا
 بار دگر از راه سوی چاه رسیدیم

 » بیشتر بخوانید...
 شبانه
 اینجا بلوغ را به سر دار می کشند
 مه من بخت نکو فال دارد
 مثل یک شیشه ی پاک یکدل از دستم افتاد
 وه چه شادم که تو یارم شده ای
 ای صبا گر بگذری بر ساحل رود ارس
 در تو دو چشم وحشی، یک چهره ی اناری
 شکست
 دام مهرویان
 زندگی آخر سر آید بندگی در کار نیست

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

ای سرو و گل بستان بنگر به تهی دستان
نانی ده و صد بستان هاده چه به درویشان
بشنو تو ز پیغامبر فرمود که سیم و زر
از صدقه نشد کمتر هاده چه به درویشان
یک دانه اگر کاری صد سنبله برداری
پس گوش چه می خاری هاده چه به درویشان
کم کن تو فزایش بین بنواز و ستایش بین
بگشا و گشایش بین هاده چه به درویشان
صدقه تو به حق رفته و اندر شب آشفته
او حارس و تو خفته هاده چه به درویشان
هر لطف که بنمایی در سایه آن آیی
بسیار بیاسایی هاده چه به درویشان
حرمت کن و حرمت بین نعمت ده و نعمت بین
رحمت کن و رحمت بین هاده چه به درویشان
ای مکرم هر مسکین و ای راحم هر غمگین
ای مالک یوم الدین هاده چه به درویشان
آمد به تو آوازم واقف شدی از رازم
محروم میندازم هاده چه به درویشان
سرگشته تحویلم در قالم و در قیلم
بنگر تو به زنبیلم هاده چه به درویشان
دانی که دعا گویم هر جا که ثنا گویم
بین کز تو چه واگویم هاده چه به درویشان
رنجیت مبا آمین دور از تو قضا آمین
یار تو خدا آمین هاده چه به درویشان
ای کوی شما جنت وی خوی شما رحمت
خاصه که در این ساعت هاده چه به درویشان
گفتیم دعا رفتیم وز کوی شما رفتیم
خوش باش که ما رفتیم هاده چه به درویشان


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *