+ - x
 » از همین شاعر
 سماع آمد هلا ای یار برجه
 ای بی وفا جانی که او بر ذوالوفا عاشق نشد
 قومی که بر براق بصیرت سفر کنند
 بخش هفدهم
 خواهم که کفک خونین از دیگ جان برآرم
 آن به که مرا تمکین نکنی
 آن میر دروغین بین با اسپک و با زینک
 گفتم که بجست آن مه از خانه چو عیاری
 بازآمد آن مهی که ندیدش فلک به خواب
 جمع مکن تو برف را بر خود تا که نفسری

 » بیشتر بخوانید...
 وعظ بیجا
 مظهر خاصهء اسماست ز پيدايی ما
 آن قصر که جمشید در او جام گرفت
 ای غارت عشق تو جهانها
 آن پری گویند شب خندید بر فریاد ما
 در را كه محكم بر رویت می بندی
 نپنداری که مرغ صبح خوانم
 نپنداری که مرد امتحان مرد
 سونامی فریاد
 دو رباعی

۴.۰
امتیاز: ۴.۰ | مجموع آراء: ۱

ای دل چو نمی گردد در شرح زبان من
وان حرف نمی گنجد در صحن بیان من
می گردد تن در کد بر جای زبان خود
در پرده آن مطرب کو زد ضربان من
هم ساغر و هم باده سرمست از آن ساقی
هم جان و جهان حیران در جان و جهان من
از غیب یکی لعلی در غار جهان آمد
وان لعل شده حیران در عزت کان من
ما را تو کجا یابی گر موی به مو جویی
چون در سر زلف او گشته ست مکان من
جان دوش مر آن مه را می گفت دلم خستی
پیکان پر از خون بین ای سخته کمان من
گفتا که شکار من جز شیر کجا باشد
جز لعل بدخشانی کی یافت نشان من
جز دلق دو صدپاره من پاره کجا گیرم
باقی قماشت کو ای دلق کشان من
شمس الحق تبریزی از دور زمان برتر
و افزوده ز هر دوری از وی دوران من


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *