+ - x
 » از همین شاعر
 باز فروریخت عشق از در و دیوار من
 ای روترش به پیشم بد گفته ای مرا پس
 سیزدهم
 قد اشرقت الدنیا من نور حمیانا
 تو گواه باش خواجه که ز توبه توبه کردم
 مگیر ای ساقی از مستان کرانی
 اگر گل های رخسارش از آن گلشن بخندیدی
 تا که ما از نظر و خوبی تو باخبریم
 شیر خدا بند گسستن گرفت
 صنما گر ز خط و خال تو فرمان آرند

 » بیشتر بخوانید...
 در نان من چه ریخته بودی نمك حرام!
 مسافرازسفردلسرد می آید
 پری گمشده
 واژه ی منفی
 آن که از سنبل او غالیه تابی دارد
 چو نبود غير او اندر ميانه
 غزل شکست ،زگلخانه ی ترانه ی من
 چه خوب است سگ جای انسان بروید
 قید هستی نیست مانع خاطرآزاده را
 تو را دوست میدارم

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

چو بربندند ناگاهت زنخدان
همه کار جهان آن جا زنخ دان
چو می برند شاخی را ز دو نیم
بلرزد شاخ دیگر را دل از بیم
که گفتت گرد چرخ چنبری گرد
که قد همچو سروت چنبری کرد
نمی بینم تو را آن مردی و زور
که بر گردون روی نارفته در گور
تو تا بنشسته ای در دار فانی
نشسته می روی و می نبینی
نشسته می روی این نیز نیکو است
اگر رویت در این رفتن سوی او است
بسی گشتی در این گرداب گردان
به سوی جوی رحمت رو بگردان
بزن پایی بر این پابند عالم
که تا دست از تبرک بر تو مالم
تو را زلفی است به از مشک و عنبر
تو ده کل را کلاهی ای برادر
کله کم جو چو داری جعد فاخر
کله بر آسمان انداز آخر
چرا دنیا به نکته مستحیله
فریبد چو تو زیرک را به حیله
به سردی نکته گوید سرد سیلی
نداری پای آن خر را شکالی
اگر دوران دلیل آرد در آن قال
تخلف دیده ای در روی او مال
تو را عمری کشید این غول در تیه
بکن با غول خود بحثی به توجیه
چرا الزام اویی چیست سکته
جوابش گو که مقلوب است نکته


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *