+ - x
 » از همین شاعر
 اتاک الصوم فی حلل السعود
 چه توقفست زین پس همه کاروان روان شد
 به سوی ما نگر چشمی برانداز
 تو تا بنشسته ای بر دار فانی
 مرا عقیق تو باید شکر چه سود کند
 خنک آن دم که نشینیم در ایوان من و تو
 بار دگر ذره وار رقص کنان آمدیم
 چون نالد این مسکین که تا رحم آید آن دلدار را
 ای که جان ها خاک پایت صورت اندیش آمدی
 گر تو را بخت یار خواهد بود

 » بیشتر بخوانید...
 گمراه
 بدخشانم
 کی جزا می رسد از اهل حیا سرکش را
 برگ خزانی دل من زرد گشته است
 بر آفتاب طعنه زند روی او هنوز
 سه کنجی اتاق
 آن یار کز او خانه ما جای پری بود
 دختر و بهار
 پیش از من و تو لیل و نهاری بوده است

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

ای زیان و ای زیان و ای زیان و ای زیان
هوشیاری در میان بیخودان و مستیان
بی محابا درده ای ساقی مدام اندر مدام
تا نماند هوشیاری عاقلی اندر جهان
یار دعوی می کند گر عاشقی دیوانه شو
سرد باشد عاقلی در حلقه دیوانگان
گر درآید عاقلی گو کار دارم راه نیست
ور درآید عاشقی دستش بگیر و درکشان
عیب بینی از چه خیزد خیزد از عقل ملول
تشنه هرگز عیب داند دید در آب روان
عقل منکر هیچ گونه از نشان ها نگذرد
بی نشان رو بی نشان تا زخم ناید بر نشان
یوسفی شو گر تو را خامی بنخاسی برد
گلشنی شو گر تو را خاری نداند گو مدان
عیسیی شو گر تو را خانه نباشد گو مباش
دیده ای شو گرت روپوشی نماند گو ممان


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *