+ - x
 » از همین شاعر
 می خرامد آفتاب خوبرویان ره کنید
 وقت آن شد که به زنجیر تو دیوانه شویم
 ای فصل با باران ما بر ریز بر یاران ما
 بر من نیستی یارا کجایی
 رفتم آن جا مست و گفتم ای نگار
 به مبارکی و شادی بستان ز عشق جامی
 ای دل ز شاه حوران یا قبله صبوران
 هر دم سلام آرد کاین نامه از فلانست
 ای خراب اسرارم از اسرار تو اسرار تو
 مهم را لطف در لطفست از آنم بی قرار ای دل

 » بیشتر بخوانید...
 به باغ، دشت، زمین، گل سلام باید كرد
 به روزگار سگی لعنت! تو را گرفته کجا برده
 کسی چه شکر کند دولت تمنا را
 تشنه در خون خود اين مرحلهء مشکل نيست
 هر صبح که روی لاله شبنم گیرد
 به دشمن آزادی زنان
 نسیم صبح سعادت بدان نشان که تو دانی
 در خرابات مغان نور خدا می بینم
 گل سرخ

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

یار خود را خواب دیدم ای برادر دوش من
بر کنار چشمه خفته در میان نسترن
حلقه کرده دست بسته حوریان بر گرد او
از یکی سو لاله زار و از یکی سو یاسمن
باد می زد نرم نرمک بر کنار زلف او
بوی مشک و بوی عنبر می رسید از هر شکن
مست شد باد و ربود آن زلف را از روی یار
چون چراغ روشنی کز وی تو برگیری لگن
ز اول این خواب گفتم من که هم آهسته باش
صبر کن تا با خود آیم یک زمان تو دم مزن


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *