+ - x
 » از همین شاعر
 ای شب خوش رو که تویی مهتر و سالار حبش
 بوی دلدار ما نمی آید
 عیش جهان پیسه بود گاه خوشی گاه بدی
 هر چه آن خسرو کند شیرین کند
 می تلخی که تلخی ها بدو گردد همه شیرین
 آورد خبر شکرستانی
 هر نکته که از زهر اجل تلختر آید
 ای عاشقان ای عاشقان آمد گه وصل و لقا
 اتیناکم اتیناکم فحیونا نحییکم
 ای جان و قوام جمله جان ها

 » بیشتر بخوانید...
 با التهاب
 گداز گوهر دل باده ناب است شبنم را
 جوانمردی که دل با خویشتن بست
 تو میگوئی که دل از خاک و خون است
 سحر ز هاتف غیبم رسید مژده به گوش
 از کابل تا دوبی
 باغ
 عصیان
 عشق باطله
 مناظره بن لادن با امیر المومنین ملا محمد عمر

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

اینک آن انجم روشن که فلک چاکرشان
اینک آن پردگیانی که خرد چادرشان
همچو اندیشه به هر سینه بود مسکنشان
همچو خورشید به هر خانه فتد لشکرشان
نظر اولشان زنده کند عالم را
در نظر هیچ نگنجد نظر دیگرشان
ای بسا شب که من از آتششان همچو سپند
بوده ام نعره زنان رقص کنان بر درشان
گر تو بو می نبری بوی کن اجزای مرا
بو گرفته ست دل و جان من از عنبرشان
ور تو بس خشک دماغی به تو بو می نرسد
سر بنه تا برسد بر تو دماغ ترشان
خود چه باشد تر و خشک حیوانی و نبات
مه نبات و حیوان و مه زمین مادرشان
همه عالم به یکی قطره دریا غرقند
چه قدر خورد تواند مگس از شکرشان


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *