+ - x
 » از همین شاعر
 انا لا اقسم الا برجال صدقونا
 صلا جان های مشتاقان که نک دلدار خوب آمد
 صد خمار است و طرب در نظر آن دیده
 حلقه ی دل زدم شبی در هوس سلام دل
 ساقی زان می که می چریدند
 گرمی مجوی الا از سوزش درونی
 چون ز صورت برتر آمد آفتاب و اخترم
 بعد از سماع گویی کان شورها کجا شد
 بگردان ساقیا آن جام دیگر
 تا چه عشق است آن صنم را با دل پرخون شده

 » بیشتر بخوانید...
 من به رغم دل بی مهر تو دلدار گرفتم
 عبادت
 اگر این مکتب است و این ملا
 چهار بیتی ها بخش یکم
 عشق من عاشقم باش
 راز آفرینش
 گر چه افتاد ز زلفش گرهی در کارم
 یک نان به دو روز اگر بود حاصل مرد
 تسکین

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

از زنگ لشکر آمد بر قلب لشکرش زن
ای سرفراز مردی مردانه بر سرش زن
چون آتش آر حمله کو هیزم است جمله
از آتش دل خود در خشک و در ترش زن
گر بحر با تو کوشد در کین تو بجوشد
آتش کن آب او را در در و گوهرش زن
هر تیر کز تو پرد هفت آسمان بدرد
ای قاب قوس تیری بر پشت اسپرش زن
هر کس که بی سر آید تو دست بر سرش نه
و آن کس که باسر آید تو زخم خنجرش زن
جانی که برفروزد در عشق تو بسوزد
خواهی که تازه گردد در حوض کوثرش زن
از لعل می فروشت سرمست کن جهان را
بستان ز زهره چنگش بر جام و ساغرش زن
ای شمس حق تبریز هر کس که منکر آید
از جذب نور ایمان در جان کافرش زن


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *