+ - x
 » از همین شاعر
 شهوت که با تو رانند صدتو کنند جان را
 در وصالت چرا بیاموزم
 آن به که مرا تمکین نکنی
 هر جور کز تو آید بر خود نهم غرامت
 کجا شد عهد و پیمانی که کردی دوش با بنده
 باز شیری با شکر آمیختند
 ای باغ همی دانی کز باد کی رقصانی
 مات خود را صنما مات مکن
 به صورت یار من چون خشمگین شد
 روی نیکت بد کند من نیک را بر بد نهم

 » بیشتر بخوانید...
 از تن چو برفت جان پاک من و تو
 حرم جز قبله قلب و نظر نیست
 ببام عرش می تازد شهء گردون سوار ما
 جایزه برای کرزی
 سر مست الستم تو ميا در ره سيلاب
 بر فراز بلند ترین کوه رفتم
 بازی
 آنکه خوابم را ورق می زد
 چارچوب دروازه
 تهمینه

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

پروانه شد در آتش گفتا که همچنین کن
می سوخت و پر همی زد بر جا که همچنین کن
شمع و فتیله بسته با گردن شکسته
می گفت نرم نرمک با ما که همچنین کن
مومی که می گدازد با سوز می بسازد
در تف و تاب داده خود را که همچنین کن
گر سیم و زر فشانی در سود این جهانی
سودت ندارد آن ها الا که همچنین کن
دامان پر ز گوهر کرد و نشست بر سر
وز رشک تلخ گشته دریا که همچنین کن
از نیک و بد بریده وز دام ها پریده
بر کوه قاف رفته عنقا که همچنین کن
رخساره پاک کرده دراعه چاک کرده
با خار صبر کرده گل ها که همچنین کن
صد ننگ و نام هشته با عقل خصم گشته
بر مغزها دویده صهبا که همچنین کن
خالی شده ست و ساده نه چشم برگشاده
لب بر لبش نهاده سرنا که همچنین کن
چل سال چشم آدم در عذر داشت ماتم
گفته به کودکانش بابا که همچنین کن
خاموش باش و صابر عبرت بگیر آخر
خامش شده ست و گریان خارا که همچنین کن
تبریز شمس دین را بین کز ضیای جانی
پر کرده از جلالت صحرا که همچنین کن


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *