+ - x
 » از همین شاعر
 چنین می زن دو دستک تا سحرگاه
 اگر حریف منی پس بگو که دوش چه بود
 ای جانک من چونی یک بوسه به چند ای جان
 هله هُشدار که در شهر دو سه طرّارند
 چند از این قیل و قال عشق پرست و ببال
 رو رو ای جان سبک خیز غریب سفری
 لب را تو به هر بوسه و هر لوت میالا
 سراندازان همی آیی ز راه سینه در دیده
 بشنیده بدم که جان جانی
 ز آب تشنه گرفته ست خشم می بینی

 » بیشتر بخوانید...
 تنهایی
 کسی کو «لا اله» را در گره بست
 در دیر مغان آمد یارم قدحی در دست
 برای معشوقه پیر
 این صبح همان و آن شب تار همان
 وقتی میان فاجعه و درد میشوی
 گه از موی میان شهرت دهد نازک خیالی را
 چیدمان دانه ها
 مزن بر دل ز نوک غمزه تیرم
 سرنوشت رأی

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

نحن الی سیدنا راجعون
طیبه النفس به طایعون
سیدنا یصبح یبتا عنا
انفسنا نحن له بایعون
یفسد ان جاع الی مکل
نحن الی نظرته جایعون
سوف تلاقیه به میعاده
تحسب انا ابدا ضایعون


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *