+ - x
 » از همین شاعر
 ای شب خوش رو که تویی مهتر و سالار حبش
 به جان تو پس گردن نخاری
 پوشیده چون جان می روی اندر میان جان من
 هست در حلقه ما حلقه ربایی عجبی
 عشق شمس حق و دین کان گوهر کانی است آن
 باز آمدم چون عید نو تا قفل زندان بشکنم
 شوری فتاد در فلک ای مه چه شسته ای
 کار جهان هر چه شود کار تو کو بار تو کو
 تا عاشق آن یارم بی کارم و بر کارم
 ای که تو از عالم ما می روی

 » بیشتر بخوانید...
 در همه دیر مغان نیست چو من شیدایی
 رگ رگم را جای خون دریای گل جاری شده
 اهل جهان به يکدگر هرگز وفا نکرد
 بی تو بسیار گریه کردم
 یر آمدی، از قلب من چون آه بیرون می شوی
 هر چند لحظه لحظه دلش شور می زند
 خراسان
 میزبانی مهمان
 می نوشتم بیت رنگین رنگ اگر می داشتم
 یک بوسه گرفت و برد لب های مرا

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

ای شکران ای شکران کان شکر دارم از او
پندپذیرنده نیم شور و شرر دارم از او
خانه شادی است دلم غصه ندارم چه کنم
هر چه به عالم ترشی دورم و بیزارم از او
کی هلدم با خود کی می دهدم بر سر می
گل دهدم در مه دی بلبل گلزارم از او
من خوش و تو نیم خوشی جهد بکن تا بچشی
تا قدحی می بکشی ز آنک گرفتارم از او


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *