+ - x
 » از همین شاعر
 علونا سماء الود من غیر سلم
 شراب شیره انگور خواهم
 تا چند از فراق مرا کار بشکنی
 بار دگر ذره وار رقص کنان آمدیم
 نومید مشو جانا کاومید پدید آمد
 سی و پنجم
 در صفای باده بنما ساقیا تو رنگ ما
 دهم
 جانا سر تو یارا مگذار چنین ما را
 پیش چنین جمال جان بخش چون نمیرم

 » بیشتر بخوانید...
 بگو ابلیس را از من پیامی
 تموز ما چه غریبانه و چه سرد گذشت
 به حسن و خلق و وفا کس به یار ما نرسد
 اگر با تو نبودم
 ای پریچهره که آهنگ کلیسا داری
 عدم ميخانه ميباشد زلال از آب حيوانش
 خیال من یقین من
 سینما
 حسن فرنگ و جرمن پامال دلبر ماست
 رفتیم و کس نگفت ز یاران که یار کو؟

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

جان و سر تو ای پسر نیست کسی به پای تو
آینه بین به خود نگر کیست دگر ورای تو
بوسه بده به روی خود راز بگو به گوش خود
هم تو ببین جمال خود هم تو بگو ثنای تو
نیست مجاز راز تو نیست گزاف ناز تو
راز برای گوش تو ناز تو هم برای تو
خیز ز پیشم ای خرد تا برهم ز نیک و بد
خیز دلا تو نیز هم تا نکنم سزای تو
هم پدری و هم پسر هم تو نیی و هم شکر
کیست کسی بگو دگر کیست کسی به جای تو
بسته لب تو برگشا چیست عقیق بی بها
کان عقیق هم تویی من چه دهم بهای تو
سایه توست ای پسر هر چه برست ای پسر
سایه فکند ای پسر در دو جهان همای تو


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *