+ - x
 » از همین شاعر
 چمنی که تا قیامت گل او به بار بادا
 آن کون خر کز حاسدی عیسی بود تشویش او
 صنما جفا رها کن کرم این روا ندارد
 مات خود را صنما مات مکن
 به سوی ما نگر چشمی برانداز
 شب و روز آن نکوتر که به پیش یار باشی
 می شناسد پرده جان آن صنم
 بشنو از بوالهوسان قصه میر عسسان
 چند از این راه نو روزگار
 تو ز هر ذره وجودت بشنو ناله و زاری

 » بیشتر بخوانید...
 چقدر تو بلند و من پستم
 زلف او برده قرار خاطر از من یادگاری
 نی شعر مانده نی كشش گونۀ گُلی
 آهنگ عاشقانه
  چهار رباعی
 سوار نور
 هم مرگ بر جهان شما نیز بگذرد
 شبانه
 دل با معرفت
 به استاد سرآهنگ

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

اگر نه عاشق اویم چه می پویم به کوی او
وگر نه تشنه اویم چه می جویم به جوی او
بر این مجنون چه می بندم مگر بر خویش می خندم
که او زنجیر نپذیرد مگر زنجیر موی او
ببر عقلم ببر هوشم که چون پنبه ست در گوشم
چو گوشم رست از این پنبه درآید های هوی او
همی گوید دل زارم که با خود عهدها دارم
نیاشامم شراب خوش مگر خون عدوی او
دلم را می کند پرخون سرم را پرمی و افیون
دل من شد تغار او سر من شد کدوی او
چه باشد ماه یا زهره چو او بگشود آن چهره
چه دارد قند یا حلوا ز شیرینی خوی او
مرا گوید چرا زاری ز ذوق آن شکرباری
مرا گوید چرا زردی ز لاله ستان روی او
مرا هر دم برانگیزی به سوی شمس تبریزی
بگو در گوش من ای دل چه می تازی به سوی او


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *