+ - x
 » از همین شاعر
 خانه دل باز کبوتر گرفت
 ای نرفته از دل من اندرآ شاد آمدی
 املا قدح البقا ندیمی!
 آنچ در سینه نهان می داری
 یوسف کنعانیم روی چو ماهم گواست
 ای نای بس خوش است کز اسرار آگهی
 گر نه تهی باشدی بیشترین جوی ها
 من دوش به تازه عهد کردم
 تا نلغزی که ز خون راه پس و پیش ترست
 توبه نکنم هرگز زین جرم که من دارم

 » بیشتر بخوانید...
 نتوان دل شاد را به غم فرسودن
 عمری دلم به ناوک نازت نشانه بود
 زلزله
 زمین برفی پاکم پر از جوانه شوم
 ترا در خواب دیدم گریه کرده
 باز آمدم که فکر ترا آب و گل کنم
 سحر بلبل حکایت با صبا کرد
 چندان که گفتم غم با طبیبان
 سپاس
 ای چرخ فلک خرابی از کینه تست

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

بیا ای رونق گلزار از این سو
از آن شکر یکی قنطار از این سو
یکی بوسه قضاگردان جانت
از آن دو لعل شکربار از این سو
از آن روزن فروکن سر چو مهتاب
وزان گلشن یکی گلزار از این سو
کباب و می از این سو دود از آن سو
درخت خار از آن سو یار از این سو
تعب تن راست لایق راح دل را
منه رنج تن سگسار از این سو
سلیمانا سوی بلقیس بگذر
که آمد هدهد طیار از این سو
به منقارش یکی پرنور نامه
نموده صد هزار اسرار از این سو
مخور تنها که تنها خوش نباشد
یکی ساغر از آن خمار از این سو
بدن تنهاخور آمد روح مثر
که جان هدیه کند ایثار از این سو
سقاهم می دهد ساغر پیاپی
به تو ای ساقی ابرار از این سو
به هر دو دست گیرش تا نریزی
قدح پر است هین هشدار از این سو
بیا که خرقه ها جمله گرو شد
ز تو ای شاه خوش دستار از این سو
برهنه شو ز حرف و بحر در رو
چو بانگ بحر دان گفتار از این سو


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *