+ - x
 » از همین شاعر
 عقل گوید که من او را به زبان بفریبم
 گر تو کنی روی ترش زحمت از این جا ببرم
 پریر آن چهرۀ یارم چه خوش بود
 یوسف کنعانیم روی چو ماهم گواست
 آمد بهار خرم آمد نگار ما
 بزن آن پرده نوشین که من از نوش تو مستم
 فضول گشته ام امروز جنگ می جویم
 مرغان که کنون از قفص خویش جدایید
 چند روی بی خبر آخر بنگر به بام
 در حلقهٔ عشاق به ناگه خبر افتاد

 » بیشتر بخوانید...
 غم زمانه که هیچش کران نمی بینم
 در تو دو چشم وحشی، یک چهره ی اناری
 آنکه از جمله خاص است بيار
 هر ذره که در خاک زمینی بوده است
 ترا در خواب دیدم گریه کرده
 مرا در واژه ها جویید
 مه نشین عاطفه
 یا مبسما یحاکی درجا من اللالی
 یاد ایامی که در این کوچه یاری داشتیم
 مرا، امشب ببر از خویش تا، پندارهای دور

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

این کیست این این کیست این در حلقه ناگاه آمده
این نور اللهی است این از پیش الله آمده
این لطف و رحمت را نگر وین بخت و دولت را نگر
در چاره بداختران با روی چون ماه آمده
لیلی زیبا را نگر خوش طالب مجنون شده
و آن کهربای روح بین در جذب هر کاه آمده
از لذت بوهای او وز حسن و از خوهای او
وز قل تعالوهای او جان ها به درگاه آمده
صد نقش سازد بر عدم از چاکر و صاحب علم
در دل خیالات خوشش زیبا و دلخواه آمده
تخییل ها را آن صمد روزی حقیقت ها کند
تا دررسد در زندگی اشکال گمراه آمده
از چاه شور این جهان در دلو قرآن رو برآ
ای یوسف آخر بهر توست این دلو در چاه آمده
کی باشد ای گفت زبان من از تو مستغنی شده
با آفتاب معرفت در سایه شاه آمده
یا رب مرا پیش از اجل فارغ کن از علم و عمل
خاصه ز علم منطقی در جمله افواه آمده


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *