+ - x
 » از همین شاعر
 هله صدر و بدر عالم منشین مخسب امشب
 تشنه بر لب جو بین که چه در خواب شدست
 چنان کاین دل از آن دلدار مستست
 سی و چهارم
 ای مطرب این غزل گو کی یار توبه کردم
 صبر مرا آینه بیماریست
 فان وفق الله الکریم وصالکم
 در خانه غم بودن از همت دون باشد
 می زن سه تا که یکتا گشتم مکن دوتایی
 رو، مسلم تراست بی کاری

 » بیشتر بخوانید...
 اگر دوباره نیایی
 شتر را بچه او گفت در دشت
 مردم دیده ما جز به رخت ناظر نیست
 از یاد رفته
 نوبهار است در آن کوش که خوشدل باشی
 در عرصهء بيحاصلی رخش تمناگام نی (؟)
 قاصد به حیرت کن ادا تمهید پیغام مرا
 عرض مرا بخدمت آن سيمبر کنيد
 غريبم من سر و سامانه ام نيست

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

مکن راز مرا ای جان فسانه
شنیدستی مجالس بالامانه
شنیدستی که الدین النصیحه
نصیحت چیست جستن از میانه
شنیدستی که الفرقه عذاب
فراقش آتش آمد با زبانه
چو لا تاسو علی ما فات گفته ست
نمی ارزد به رنج دام دانه
چو فرموده ست حق کالصلح خیر
رها کن ماجرا را ای یگانه
هلا برجه که ان الله یدعوا
غریبی را رها کن رو به خانه
رها کن حرص را کالفقر فخری
چرا می ننگ داری زین نشانه
چو ره بگشاد ابیت عند ربی
چه باشد گر کم آید خشک نانه
تجلی ربه نی کم ز کوهی
بخوان بر خود مخوان این را فسانه
خدا با توست حاضر نحن اقرب
در آن زلفی و بی آگه چو شانه
ولی زان زلف شانه زنده گردد
بخوان قرآن نسوی تا بنانه
چو گفته ست انصتو ای طوطی جان
بپر خاموش و رو تا آشیانه


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *