+ - x
 » از همین شاعر
 در سماع عاشقان زد فر و تابش بر اثیر
 بدرد مُرده کفن را، بسر گور بر آید
 از آن مایی ای مولا اگر امروز اگر فردا
 وجهک مثل القمر قلبک مثل الحجر
 این کبوتر بچه هم عزم سفر کرد و پرید
 چنان مستم چنان مستم من امروز
 هر چه آن خسرو کند شیرین کند
 اندرآ ای اصل اصل شادمانی شاد باش
 ای آنکه از عزیزی در دیده جات کردند
 گر تو تنگ آیی ز ما زوتر برون رو ای حریف

 » بیشتر بخوانید...
 باران
 نرسیدی که مرا در قدمت خاک کنی
 لگد
 بنگر ز صبا دامن گل چاک شده
 ز خامی عشق ناميدم هوس را
 باغ جمال
 راگ گریه
 گداز گوهر دل باده ناب است شبنم را
 در خرابات مغان نور خدا می بینم
 ای جان من بیاد لبت تشنه بر شراب

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

روز ما را دیگران را شب شده
ز آفتابی اختران را شب شده
تیر دولت های ما پیروز شد
تیر جست و مر کمان را شب شده
روز خندان در رخ عین الیقین
کافرستان گمان را شب شده
برپریده مرغ ایمانت کنون
بی امان خواهی امان را شب شده
هر دمی روز است اندر کان جان
روز نقد توست کان را شب شده
عاشقان را روزهای بی نشان
عاقل رسم و نشان را شب شده


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *