+ - x
 » از همین شاعر
 حکیمیم طبیبیم ز بغداد رسیدیم
 بر چشمه ضمیرت کرد آن پری وثاقی
 جان جان هایی تو جان را برشکن
 هم نظری هم خبری هم قمران را قمری
 ای عشق که کردستی تو زیر و زبر خوابم
 یارکان رقصی کنید اندر غمم خوشتر از این
 مرا وصال تو باید صبا چه سود کند
 دیدم نگار خود را می گشت گرد خانه
 بیا هر کس که می خواهد که تا با وی گرو بندم
 ز رویت دسته ی گل می توان کرد

 » بیشتر بخوانید...
 به حسن و خلق و وفا کس به یار ما نرسد
 منم غريب و ز من سيم و زر نمی ماند
 گفتی که باز، بسته ی زنجیر می شویم
 این بحر وجود آمده بیرون ز نهفت
 علت مرگ و زندگی
 جهنم است، جهنم نه نیمروزانست
 چاقوی كُند! درك نكردی كمی مرا
 که برد به نزد شاهان ز من گدا پیامی
 بز همسایه ی ما
 اگر دانی زبان اختران را

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

بازآمد آن مغنی با چنگ سازکرده
دروازه بلا را بر عشق باز کرده
بازار یوسفان را از حسن برشکسته
دکان شکران را یک یک فراز کرده
شمشیر درنهاده سرهای سروران را
و آن گاهشان ز معنی بس سرفراز کرده
خود کشته عاشقان را در خونشان نشسته
و آن گاه بر جنازه هر یک نماز کرده
آن حلقه های زلفت حلق که راست روزی
ای ما برون حلقه گردن دراز کرده
از بس که نوح عشقت چون نوح نوحه دارد
کشتی جان ما را دریای راز کرده
ای یک ختن شکسته ای صد ختن نموده
وز نیم غمزه ترکی سیصد طراز کرده
بخت ابد نهاده پای تو را به رخ بر
کت بنده کمینم وآنگه تو ناز کرده
ای خاک پای نازت سرهای نازنینان
وز بهر ناز تو حق شکل نیاز کرده
ای زرگر حقایق ای شمس حق تبریز
گاهم چو زر بریده گاهم چو گاز کرده


تا کنون ۱ دیدگاه بر این سروده نوشته شده است   پنهان نمودن

احمد جابری:

یکی از اشعار فوق العاده ی مولانا

آن حلقه های زلفت حلق که راست روزی
ای ما برون حلقه گردن دراز کرده

ای خاک پای نازت سرهای نازنینان

وز بهر ناز تو حق شکل نیاز کرده

دوبیت شاهکار از این غزل نغز ولطیف.




 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *