+ - x
 » از همین شاعر
 وقتت خوش وقتت خوش حلوایی و شکرکش
 دست بنه بر دلم از غم دلبر مپرس
 من از سخنان مهرانگیز
 چهلم
 مرا می گفت دوش آن یار عیار
 چنان کاین دل از آن دلدار مستست
 دوم
 از آن مقام که نبود گشاد زود گذر
 اتاک الصوم فی حلل السعود
 نبشتست خدا گرد چهره دلدار

 » بیشتر بخوانید...
 دمی با حافظ
 چگونه راه میدهی
 تو همچو صبحی و من شمع خلوت سحرم
 زلیخاوار دیشب قصهء نیخانه می گفتم
 گلبرگ را ز سنبل مشکین نقاب کن
 غزل خستگی
 من مرگ غفلتم
 می خواهمت سرود بت بذله گوی من
 صبا تو نکهت آن زلف مشک بو داری
 قاصد به حیرت کن ادا تمهید پیغام مرا

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

خیک دل ما مشک تن ما
خوش نازکنان بر پشت سقا
از چشمه جان پر کرد شکم
کای تشنه بیا ای تشنه بیا
سقا پنهان وان مشک عیان
لیکن نبود از مشک جدا
گر رقص کند آن شیر علم
رقصش نبود جز رقص هوا
دورم ز نظر فعلم بنگر
تا بوی بود بر عود گوا
از بوی تو جان قانع نشود
ای چشمه جان ای چشم رضا


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *