+ - x
 » از همین شاعر
 نگفتم دوش ای زین بخاری
 چو در رسید ز تبریز شمس دین چو قمر
 چون نبینم من جمالت صد جهان خود دیده گیر
 گر عشق بزد راهم ور عقل شد از مستی
 دزدید جمله رخت ما لولی و لولی زاده ای
 مطربا اسرار ما را بازگو
 چه کسم من چه کسم من که بسی وسوسه مندم
 جان از سفر دراز آمد
 دلا در روزه مهمان خدایی
 چند بوسه وظیفه تعیین کن

 » بیشتر بخوانید...
 احساس
 قماش و نقره و لعل و گهر چیست؟
 خطه ی سبز
 شعر ناتمام
 تو در دریا نئی او در بر تست
 به گلزار ظهور ديدۀ عين اليقين بينم
 چارچوب دروازه
 مباد بشکند ای رود ها غرور شما
 تماشا
 از ذوق نيست يکنفسی کام را قرار

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

طوطی و طوطی بچه ای قند به صد ناز خوری
از شکرستان ازل آمده ای بازپری
قند تو فرخنده بود خاصه که در خنده بود
بزم ز آغاز نهم چون تو به آغاز دری
ای طربستان ابد ای شکرستان احد
هم طرب اندر طربی هم شکر اندر شکری
یوسف اندر تتقی یا اسدی بر افقی
یا قمر اندر قمر اندر قمر اندر قمری
ساقی این میکده ای نوبت عشرت زده ای
تا همه را مست کنی خرقه مستان ببری
مست شدم مست ولی اندککی باخبرم
زین خبرم بازرهان ای که ز من باخبری
پیشتر آ پیش که آن شعشعه چهره تو
می نهلد تا نگرم که ملکی یا بشری
رقص کنان هر قدحی نعره زنان وافرحی
شیشه گران شیشه شکن مانده از شیشه گری
جام طرب عام شده عقل و سرانجام شده
از کف حق جام بری به که سرانجام بری
سر ز خرد تافته ام عقل دگر یافته ام
عقل جهان یک سری و عقل نهانی دوسری
راهب آفاق شدم با همگان عاق شدم
از همگان می ببرم تا که تو از من نبری
با غمت آموخته ام چشم ز خود دوخته ام
در جز تو چون نگرد آنک تو در وی نگری
داد ده ای عشق مرا وز در انصاف درآ
چون ابدا آن توام نی قنقم رهگذری
من به تو مانم فلکا ساکنم و زیر و زبر
ز آنک مقیمی به نظر روز و شب اندر سفری
ناظر آنی که تو را دارد منظور جهان
حاضر آنی که از او در سفر و در حضری


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *