+ - x
 » از همین شاعر
 خیز که امروز جهان آن ماست
 ای کز تو همه جفا وفا شد
 مسلم آمد یار مرا دل افروزی
 ز بعد خاک شدن یا زیان بود یا سود
 هیچ می دانی چه می گوید رباب
 تو بشکن چنگ ما را ای معلا
 پیام کرد مرا بامداد بحر عسل
 نی تو گفتی از جفای آن جفاگر نشکنم
 چون چنگ شدم جانا آن چنگ تو دروا کن
 شب که جهان است پر از لولیان

 » بیشتر بخوانید...
 تو رفتی از جهان سامانه ات ماند
 از می بدن من مزید کیست که ساغر زده *
 از خون دل نوشتم نزدیک دوست نامه
 عصیان خدا
 دلم رمیده لولی وشیست شورانگیز
 مرا، دی شبنمی از برگ رخسارت حکایت کرد
 بر تارکم اين ترک نمد ترک جهان است
 آواره
 هوای وصل جانام گرفته است
 بیا تا دی کنیم امروز فردای قیامت را

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

هین که منم بر در در برگشا
بستن در نیست نشان رضا
در دل هر ذره تو را درگهیست
تا نگشایی بود آن در خفا
فالق اصباحی و رب الفلق
باز کنی صد در و گویی درآ
نی که منم بر در بلک توی
راه بده در بگشا خویش را
آمد کبریت بر آتشیگفت
برون آ بر من دلبرا
صورت من صورت تو نیست لیک
جمله توام صورت من چون غطا
صورت و معنی تو شوم چون رسی
محو شود صورت من در لقا
آتش گفتش که برون آمدم
از خود خود روی بپوشم چرا
هین بستان از من تبلیغ کن
بر همه اصحاب و همه اقربا
کوه اگر هست چو کاهش بکش
داده امت من صفت کهربا
کاه ربای من که می کشد
نه از عدم آوردم کوه حرا
در دل تو جمله منم سر به سر
سوی دل خویش بیا مرحبا
دلبرم و دل برم ایرا که هست
جوهر دل زاده ز دریای ما
نقل کنم ور نکنم سایه را
سایه من کی بود از من جدا
لیک ز جایش ببرم تا شود
وصلت او ظاهر وقت جلا
تا که بداند که او فرع ماست
تا که جدا گردد او از عدا
رو بر ساقی و شنو باقیش
تات بگوید به زبان بقا


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *