+ - x
 » از همین شاعر
 عید بر عاشقان مبارک باد
 الا ای یوسف مصری از این دریای ظلمانی
 آتشی از تو در دهان دارم
 ساقی جان فزای من بهر خدا ز کوثری
 من از این خانه به در می نروم
 خواب از پی آن آید تا عقل تو بستاند
 هوسی است در سر من که سر بشر ندارم
 چون مرا جمعی خریدار آمدند
 یا ویح نفسنا بفوات الفضائل
 رخ نفسی بر رخ این مست نه

 » بیشتر بخوانید...
 شبانه
 به آب روشن می عارفی طهارت کرد
 گمگشته
 به تو بی تو شده روپوش بگو ميدانی
 ای كاش! این قَدر تك و تنها نمی شدی
 ما بدین در نه پی حشمت و جاه آمده ایم
 تا کی غم آن خورم که دارم یا نه
 واژه ها
 شعر ناتمام
 نان ماشینی

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

بیامد عید ای ساقی عنایت را نمی دانی
غلامانند سلطان را بیارا بزم سلطانی
منم مخمور و مست تو قدح خواهم ز دست تو
قدح از دست تو خوشتر که می جان است و تو جانی
بیا ساقی کم آزارم که من از خویش بیزارم
بنه بر دست آن شیشه به قانون پری خوانی
چنان کن شیشه را ساده که گوید خود منم باده
به حق خویشی ای ساقی که بی خویشم تو بنشانی
به عشق و جست و جوی تو سبو بردم به جوی تو
بحمدالله که دانستم که ما را خود تو جویانی
تو خواهم کز نکوکاری سبو را نیک پر داری
از آن می های روحانی وزان خم های پنهانی
میی اندر سرم کردی و دیگر وعده ام کردی
به جان پاکت ای ساقی که پیمان را نگردانی
که ساقی الستی تو قرار جان مستی تو
در خیبر شکستی تو به بازوی مسلمانی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *