+ - x
 » از همین شاعر
 روز ما را دیگران را شب شده
 امروز بحمدالله از دی بترست این دل
 چه دانی تو خراباتی که هست از شش جهت بیرون
 هلا ساقی بیا ساغر مرا ده
 ای ساقی باده معانی
 گهی پرده سوزی، گهی پرده داری
 آن سو مرو این سو بیا ای گلبن خندان من
 دایم پیش خود نهی آینه را هرآینه
 هان ای جمال دلبر ای شاد وقت تو
 برخیز که جان است و جهان است و جوانی

 » بیشتر بخوانید...
 خربزه خربزه ره دید، رنگ می گیره
 شهپر خاکستر
 خوشا شیراز و وضع بی مثالش
 وطن
 بارش مهتاب
 خسروا گوی فلک در خم چوگان تو باد
 نگارا لباس قشنگ تو خوش
 رفتم که در این منزل بیداد بدن
 در خيال طره اش چون مار پيچانم بخواب
 سحرم دولت بیدار به بالین آمد

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

حجاب از چشم بگشایی که سبحان الذی اسری
جمال خویش بنمایی که سبحان الذی اسری
شراب عشق می جوشی از آن سوتر ز بی هوشی
هزاران عقل بربایی که سبحان الذی اسری
نهی بر فرق جان تاجی بری دل را به معراجی
ز دو کونش برافزایی که سبحان الذی اسری
بپرد دل بیابان ها شود پیش از همه جان ها
به ناگاهش تو پیش آیی که سبحان الذی اسری
هر آن کس را که برداری به اجلالش فرود آری
در آن بستان بی جایی که سبحان الذی اسری
دلم هر لحظه می پرد لباس صبر می درد
از آن شادی که با مایی که سبحان الذی اسری
ز هر شش سوی بگریزم در آن حضرت درآویزم
که بس دلبند و زیبایی که سبحان الذی اسری
حیاتی داد جان ها را به رقص آورده دل ها را
عدم را کرده سودایی که سبحان الذی اسری
گریزان شو به علیین دلا یعنی صلاح الدین
چو تو بی دست و بی پایی که سبحان الذی اسری


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *