+ - x
 » از همین شاعر
 چه کارستان که داری اندر این دل
 چو بی گه آمدی باری درآ مردانه ای ساقی
 شب دوشینه ما بیدار بودیم
 یا ساقی المدامه حی علی الصلا
 منگر به هر گدایی که تو خاص از آن مایی
 چرا منکر شدی ای میر کوران
 از این درخت بدان شاخ و بر نمی بینی
 این ترک ماجرا ز دو حکمت برون نبو
 ای شاه مسلمانان وی جان مسلمانی
 سر قدم کردیم و آخر سوی جیحون تاختیم

 » بیشتر بخوانید...
 قاصدک ها
 بکش بر دوش یا بر دار ما را
 گشته با غير آشنا دل های دل افسوس دل
 صبا به لطف بگو آن غزال رعنا را
 دلا بسوز که سوز تو کارها بکند
 به ماه چاردۀ پشت بام می مانی
 غم عشقت ز گنج رایگان به
 شوق اگر بی پرده سازد حسرت مستور را
 گفتم كه گرد خود خط قرمز كنم،نشد
 تا شيشهء دلم ز کف دلستان فتاد

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

زهی چشم مرا حاصل شده آیین خون ریزی
ز هجران خداوندی شمس الدین تبریزی
ایا خورشید رخشنده متاب از امر او سر را
که تاریک ابد گردی اگر با او تو بستیزی
ایا ای ابر گر تو یک نظر از نرگسش یابی
به جای آب آب زندگانی و گهربیزی
اگر آتش شبی در خواب لطف و حلم او دیدی
گلستان ها شدی آتش نکردی ذره ای تیزی
به هنگامی که هر جانی به جانی جفت می گردند
بفرمودند گر جانی به جان او نیامیزی
که جان او چنان صاف و لطیف آمد که جان ها را
ز روی شرم و لطف او فریضه گشت پرهیزی
هر آنچ از روح او آید به وهم روح ها ناید
که خشتک کی تواند کرد اندر جامه تیریزی
کسی کاندر جهان از بوش انا لا غیر می گفته ست
گر از جاهش ببردی بو ز حسرت کرده خون ریزی
بیا ای عقل کل با من که بردابرد او بینی
ورای بحر روحانی بدان شرطی که نگریزی
از آن بحری گذشته ست او که دل ها دل از او یابند
و جان ها جان از او گیرند و هر چیزی از او چیزی
اگر انکار خواهی کرد از عجزی است اندر تو
چه داند قوت حیدر مزاج حیز از حیزی
علی الله خانه کعبه و فی الله بیت معمورا
گهی که بشنوی تبریز از تعظیم برخیزی
ایا ای عقل و تمییزی که لاف دیدنش داری
وآنگه باخودی بالله که بی الهام و تمییزی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *