+ - x
 » از همین شاعر
 درون ظلمتی می جو صفاتش
 کار به پیری و جوانیستی
 اول
 مرا در خنده می آرد بهاری
 برخیز و بزن یکی نوایی
 منگر به هر گدایی که تو خاص از آن مایی
 با من ای عشق امتحان ها می کنی
 ای که به هنگام درد راحت جانی مرا
 روم به حجره خیاط عاشقان فردا
 بپخته است خدا بهر صوفیان حلوا

 » بیشتر بخوانید...
 نه محتسب نه ملا بر خری سوارم کرد
 نماز شام غریبان چو گریه آغازم
 بگرفت کار حسنت چون عشق من کمالی
 ساعتی خندید با خود از دم ِ یك روسپی
 یار از دل من خیر ندارد
 شنا كن مسیر رودی را كه از چشم های كوه شروع شد
 تا بهار آرزوهای مرا گلباررویا میکنی
 تابکی گردم از آن دلبر خودکام جدا
 دردنامه

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

ای بود تو از کی نی وی ملک تو تا کی نی
عشق تو و جان من جز آتش و جز نی نی
بر کشته دیت باشد ای شادی این کشته
صد کشته هو دیدم امکان یکی هی نی
ای دیده عجایب ها بنگر که عجب این است
معشوق بر عاشق با وی نی و بی وی نی
امروز به بستان آ در حلقه مستان آ
مستان خرف از مستی آن جا قدح و می نی
مستند نه از ساغر بنگر به شتر بنگر
برخوان افلا ینظر معنیش بر این پی نی
در ممن و در کافر بنگر تو به چشم سر
جز نعره یا رب نی جز ناله یا حی نی
آن جا که همی پویی زان است کز او سیری
زان جا که گریزانی جز لطف پیاپی نی
از ابجد اندیشه یا رب تو بشو لوحم
در مکتب درویشان خود ابجد و حطی نی
شمس الحق تبریزی آن جا که تو پیروزی
از تابش خورشیدت هرگز خطری دی نی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *