+ - x
 » از همین شاعر
 گر بی دل و بی دستم وز عشق تو پابستم
 ساقیا عربده کردیم که در جنگ شویم
 چون تو شادی بنده گو غمخوار باش
 آمده ای که راز من بر همگان بیان کنی
 سر برون کن از دریچه جان ببین عشاق را
 ساقیا باده چون نار بیار
 نمی گفتی مرا روزی که ما را یار غاری تو
 چون عشق کند شکرفشانی
 اگر دل از غم دنیا جدا توانی کرد
 ای سرو و گل بستان بنگر به تهی دستان

 » بیشتر بخوانید...
 جنگ تریاک
 طفیل هستی عشقند آدمی و پری
 آن چیست یکی دختر دوشیزه ی زیبا
 شعر و شراب
 چراغ روی تو را شمع گشت پروانه
 گر فریبد مردم چشمم بیاری بارها
 در پیش بیدردان چرا فریاد بی حاصل کنم
 گر چه افتاد ز زلفش گرهی در کارم
 غزلسازم غزل می سازم هر رنگ
 تا دل مسکین من در کار تست

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

ما گوش شماییم شما تن زده تا کی
ما مست و خراباتی و بیخود شده تا کی
ما سوخته حالان و شما سیر و ملولان
آخر بنگویید که این قاعده تا کی
دل زیر و زبر گشت مها چند زنی طشت
مجلس همه شوریده بتا عربده تا کی
دی عقل درافتاد و به کف کرده عصایی
در حلقه رندان شده کاین مفسده تا کی
چون ساقی ما ریخت بر او جام شرابی
بشکست در صومعه کاین معبده تا کی
تسبیح بینداخت و ز سالوس بپرداخت
کاین نوبت شادی است غم بیهده تا کی
آن ها که خموشند به مستی مزه نوشند
ای در سخن بی مزه گرم آمده تا کی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *