+ - x
 » از همین شاعر
 به وقت خواب بگیری مرا که هین برگو
 اگر ز حلقه این عاشقان کران گیری
 باده ده ای ساقی جان باده بی درد و دغل
 هله عاشقان بکوشید که چو جسم و جان نماند
 همه چون ذره روزن ز غمت گشته هوایی
 ای عربده کرده دوش با من
 امشب پریان را من تا روز به دلداری
 عقل بند ره روان و عاشقانست ای پسر
 بازآمدم خرامان تا پیش تو بمیرم
 می دوید از هر طرف در جست و جو

 » بیشتر بخوانید...
 سرمه سنگین نکند شوخی چشم اورا
 دانشگاه
 چه خوش گفت اشتری با کره خویش
 شرم و حيا به ديدۀ خورد و کلان نماند
 گل سرخ
 انتخاب من ز حسن يار سيب غبغب است
 کور و کر می خواهمت نی کور و نی کر می شوی
 شهرت طلبی چند به هم ساخته اند
 دختر و بهار

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

برخیز که جان است و جهان است و جوانی
خورشید برآمد بنگر نورفشانی
آن حسن که در خواب همی جست زلیخا
ای یوسف ایام به صد ره به از آنی
برخیز که آویخت ترازوی قیامت
برسنج ببین که سبکی یا تو گرانی
هر سوی نشانی است ز مخلوق به خالق
قانع نشود عاشق بی دل به نشانی
هر لحظه ز گردون برسد بانگ که ای گاو
ما راه سعادت بنمودیم تو دانی
برخیز و بیا دبدبه عمر ابد بین
تا بازرهی زود از این عالم فانی
او عمر عزیزی است از او چاره نداری
او جان جهان آمد و تو نقش جهانی
بر صورت سنگین بزند روح پذیرد
حیف است کز این روح تو محروم بمانی
او کان عقیق آمد و سرمایه کان ها
در کان عقیق آی چه دربند دکانی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *