+ - x
 » از همین شاعر
 طرب ای بحر اصل آب حیات
 ما را کنار گیر تو را خود کنار نیست
 ای ظریف جهان سلام علیک
 مطربا عشقبازی از سر گیر
 بویی همی آید مرا مانا که باشد یار من
 ای دهان آلوده جانی از کجا می خورده ای
 هزار جان مقدس فدای روی تو باد
 گر این سلطان ما را بنده باشی
 زرگر آفتاب را بسته گاز می کنی
 من از این خانه پرنور به در می نروم

 » بیشتر بخوانید...
 نیستی پیشه کن از عالم پندار برآ
 به آب روشن می عارفی طهارت کرد
 بانو، حکایت خود موبه مو نکرد
 گمگشته
 گفتم ای سلطان خوبان رحم کن بر این غریب
 شباهنگ
 ای صبا نکهتی از خاک ره یار بیار
 صلح کل
 روزی برای دیدنت
 ای که در کوی خرابات مقامی داری

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

گر علم خرابات تو را همنفسستی
این علم و هنر پیش تو باد و هوسستی
ور طایر غیبی به تو بر سایه فکندی
سیمرغ جهان در نظر تو مگسستی
گر کوکبه شاه حقیقت بنمودی
این کوس سلاطین بر تو چون جرسستی
گر صبح سعادت به تو اقبال نمودی
کی دامن و ریش تو به دست عسسستی
گر پیش روان بر تو عنایت فکنندی
فکری که به پیش دل توست آن سپسستی
معکوس شنو گر نبدی گوش دل تو
از دفتر عشاق یکی حرف بسستی
گوید همه مردند یکی بازنیامد
بازآمده دیدی اگر آن گیج کسستی
لرزان لهب جان تو از صرصر مرگ است
لرزان نبدی گر ز بقا مقتبسستی
همراه خسان گر نبدی طبع خسیست
در حلق تو این شربت فانی چو خسستی
طفل خرد تو به تبارک برسیدی
در مکتب شادی ز کجا در عبسستی
خاموش که این ها همه موقوف به وقت است
گر وقت بدی داعیه فریادرسستی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *